مگذار
مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !
مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و ديگرگون شدن.
تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق .
چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه .
جامِ بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .
احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز .
بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بیا
اکنون منتظرم ...
لابه لای صدای تکه تکه شدن غرورم ...
حالا که چشمانم زیرپلکها مدفون است بیا ...
اکنون که زخم شانه ام... دست گرمی را احتیاج دارد بیا ...
فردا که مردانه و فاخر جلوه میکنم همه خواهند آمد ...
صاحب قلبم
همان شریک لحظه های تلخ و سختم است ...
اکنون بیا ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش
هيچوقت نفهميدم چيه اين راز فرق بين آدما !؟
دوس داشتم جاي خيليا بودم اما هيچوقت نخواستم جاي تو باشم !
حتي وقتي تو کم آوردي نخواستم واسه هميشه بزارمت کنار
چرا که من تو نبودم !
کاش مث خودت انقدر سنگدل بودم که بزنم زير همه چي و بگم اتفاقيه که افتاده !
کاش مث خودت انقدر نامرد بودم که جا بزنم و بگم رسم رفاقت من اينه!
کاش ...
کاش يکي پيدابشه مث خودت با رسم خودت
افسوس که من تو نيستم
!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق چیست؟
به نوجواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: رفيق بازي
به جواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت
به پيرمردي گفتند: عشق چيست؟ گفت: عمر
به عاشقي گفتند: عشق چيست؟ چيزي نگفت. اهي کشيد و سخت گريست
![]()
![]()
![]()
![]()
به کنارم بنشین
به کنارم بنشين
به اقاقي بنگر
و به زيبايي دشت
نه به سنگيني غمناک سکوت شب سرد
به کنارم بنشين
تا که باهم باشيم در فرا سوي خيال
تا زماني که ملا ئک به تو نزديک شوند
به کنارم بنشين
تا هوا سرد شود و در آغوش من آرام بگيري امشب
تا که بي دغدغه از رنجش تو
بر لب خشک و غريبانه ي مرگ
لحظه اي بوسه زنم
![]()
![]()
![]()
فانوس
خنجر برام بياريد من از تبار دردم
عمريه بي طلوعم ، مثل غروبي سردم
آيينه دار غربت با آدم ها غريبه
حواي چشماي من در حسرت يه سيبه
تاريكه سرنوشتم
فانوس من شكستهعمريه بغضي سنگين راه گلومو بسته
از شب به شب رسيدم از كوچه ها به بن بست
آي آدمهاي سرخوش جايي براي من هست؟
شبگرد قصه ي عشق تنها و بي پناهم
اشكم رو گونه هاتون من سردي يه آهم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

