برگ در هنگام زوال مي افتدميوه در هنگام کمال مي افتدبنگر که چگونه
مي افتي چون برگي زردو يا سيبي سرخ.![]()
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم
خوش بو ميكند.![]()
سلام تنها هديه اي است که هزينه نداره .![]()
آدمها مثل يه كتاب ميمونن كه تا وقتي تموم نشدن، براي ديگران با ارزش
هستند، پس مواظب باش كه خودت رو تند تند براي ديگران ورق نزنی.![]()
بازهم کبوتراحساسم بال مي گشايد تادرآبي بي کران آسمان قلبت به
پروازدرآيد.گويا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجايش ذهنش نيست.![]()
حقیقت و گل هر دو خار دارند.![]()
دنیا گذرگاه است به قرارگاه.![]()
تفاوت آقا پسرها و دختر خانم ها ...
پسرها
1- با ماشين ميرن دم بانک ، ماشين را پارک مي کنند ، ميردن جلوي دستگاه عابر بانک
2- کارت را داخل دستگاه ميذارن
3- کد رمز را مزنن ، مبلغ درخواستي را وارد ميکنن
4- پول و کارت را مي گيرن و ميرن
............
و اما دختر ها
1- با ماشين ميرن دم بانک
2- در آينه نگاه ميکنن
3- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
4- در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
5- بالاخره ماشين رو پارک مي کنن
6- توي کيفشون دنبال کارتشون مي گردن
7- کارت وارد دستگاه مي کنن
8- توي کيفشون دنبال کاغذي که کد رمز را روش يادداشت کردن مي گردن
9- کد رمز را وارد ميکنن
10- 1.30 ثانيه قسمت راهنماي دستگاه را ميخونن
11- کنسل مي کنن
12- دوباره کد رمز را وارد ميکنن
13- مبلغ درخواستي را ميزنن ( بالاتر از حد معين)
14- دستگاه ارور ميده
15- مبلغ تعيين شده را ميزنن
16- پول را ميگيرن
17- برميگردن به ماشين
18- توي کيفشون دنبال سوئيچ مي گردن
19- صورتشون رو تو آينه چک مي کنن
20- چيزي يادشون مياد برمي گردن چلوي بانک
21- کارتشون را از دستگاه عابر بانک خارج مي کنن
22- سوار ماشين مي شن
23- کارت را پرت مي کنن جلوي داشبورت
24- استارت ميزنن
25- قبل از حرکت متوجه قبض جريمه لاي برف پاک کن ميشن
26- آن را برداشته و نگاهي به تابلوي " توقف مطلقا ممنوع " ميکنن
27- موقع خارج شدن از پارک ، متوجه ماشين کناري که درحال حرکت است نميشن و سپر جلو را ميزنن ( بالاخره تصادف ميکنن)
28- منتظر پليس مي مونن
![]()
![]()
هرگز.....

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي کند.

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود.

تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند.


