تبليغاتX
"قصرعشق"

ياد گرفتم

 

 ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو، سه ماه بيشتر زنده نيست

 ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که

 هيچگاه به هم نمي رسند

 ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست

 و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري

 

!! نوشته شده توسط مريم | | 86/05/17

من به درماندگي صخره و سنگ

من به درماندگي صخره و سنگ

من به آوارگي ابر و نسيم

من به سرگشتگي آهوي دشت

من به تنهايي خود مي ميرم

من در اين شب كه بلندست

به اندازه حسرت زدگي

گيسوان تو به يادم مي آيند

من در اين شب كه بلندست

به اندازه حسرت زدگي

شعر چشمان تو را مي خوانم

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن حرفي از جنس

 زمان با دل عاشق گفتن

!! نوشته شده توسط مريم | | 86/05/13

آتشی بود

آتشي بود و فسرد
رشته اي بود و گسست

دل چو از بند تو
رست
جام جادويي اندوه شكست

آمدم تا بتو آويزم

ليك ديدم كه تو آن شاخه
بي برگي
ليك ديدم كه تو بر چهره اميدم

خنده مرگي
وه چه شيرينست

بر
سر گور تو اي عشق نياز آلود
پاي كوبيدن

وه چه شيرينست

از تو اي بوسه
سوزنده مرگ آور
چشم پوشيدن

وه چه شيرينست

از تو بگسستن و با غير تو
پيوستن
در بروي غم دل بستن

كه بهشت اينجاست

بخدا سايه ابر و لب كشت
اينجاست
تو همان به ‚ كه نينديشي

بمن و درد روانسوزم

كه من از درد
نياسايم
كه من از شعله نيفروزم

 

 

!! نوشته شده توسط مريم | | 86/05/01